تبليغاتX
شبهای تنهایی
صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را××× ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کردم

افتادن ـ از کدام سو؟

   ـجاذبه می داند و بام

              سقوط ندیدنی است

        گاه جاذه

          آغوش می گشاید و

به تمامی جذبیت می بخشد            

     گاه تو

         چشم می گشایی و جاذه مجذوب تو می شود

       تا...

     بامی دیگر و گاهی دیگر

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط هدی | 

زندگی به سه چیز پایدار است:

امید و صبر و گذشت.کسی که هر یک از این ها را داشته باشد هرگز فرو نمی ریزد.از زندگی هر آنچه لیاقتش را داشته باشیم به ما می رسد نه آنچه آرزویش را داریم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط هدی | 

من بر این باور معتقدم که:

پازل دل یکی رو به هم ریختن هنر نیست...

هر وقت با تکه های شکسته دل یه نفر براش یه پازل دل جدید ساختی هنر کردی

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 4:4 بعد از ظهر  توسط هدی | 

کنار پنجره با دلی غمزده نشستم و برای تو می نویسم.خبری از ماه نیست .حتی یک ستاره هم در آسمان پیدا نمی شود.گویا شب من هم با روزی که گذشت دست در دست هم دادند تا فاصله را بیشتر کنند.یک روز را با چشمانی نگران به انتظار شب نشستم تا چهره ی تو را از پشت شیشه های مه گرفته در روشنایی هاله ی ماه بپندارم.ولی افسوس که باز هم دیر رسیدم و ماه از آسمان حیاط خانه ی ما بار سفر بسته است.دیگر به ماه امیدی نیست.دیگر جایگاه تو در شب های تنهایی من در ماه آسمان نیست و تو در آسمان قلب من جای داری.آسمانی همیشه آبی ِ بدون ابر های سیاه ِ با پرنده های عاشق که همیشه در آن در حال پروازندو هیچگاه از پرواز حساس ندامت و خستگی ندارند

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 8:4 بعد از ظهر  توسط هدی | 

گل من کاش بدونی بی تو دارم دق میکنم

تموم لحظه هامو با یاد تو سر میکنم

روزای گذشته رو کنار هم

می چینم باز دلمو خوش میکنم

چی می شد برای من می گفتی از مهربونی

نکنه فکر می کنی عشقمو باطل می کنم

هوا گرمه عزیزم نوبت عاشق شدنه

اگه بازبخوای بری من خودمو گم میکنم

اما نه به جون اون چشمای ناز

تموم هستی مو من دودستی تقدیم میکنم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 1:52 بعد از ظهر  توسط هدی | 
دیگه چشمام واسه چشمای تو رنگی نداره

دیگه حرفام واسه تو نرمی وتازگی نداره

چی شده که دوست نداری دیگه ما با هم باشیم؟

نکنه اونم واست قصه هایرنگی می آره؟

اما نه کاش بدونی هر کسی عاشق نمی شه

یا شاید بشه ولی صافی و سادگی نداره

اگه روزی شد که اون دیگه نگاه تو نکرد

بدون این رو که دلش رنگ صداقت نداره

اون روزی که من شنیدم یکی باز نقشه داره

گفتم عادت میکنی اینم یه جوری میپره

کاش میدونستیتوی تاریکی شب

یکی تا ابد دلش هوای چشماتو داره

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط هدی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام.
اول از همه ورودت رو به وبلاگم خوش آمد میگم.بعد هم تشکر میکنم که سفیدبرفی رو انتخاب کردی.سفید برفی دیماه 85 دنیا اومده.یعنی دقیقاً 20 سال و سه ماه و 18 روز از هدا کوچیکتره
اگه جسارت به اهل قلم نباشه گهگاهی واسه دل هدا مینویسم.
خوشحالم میکنی اگه نظر بدی و راهنماییم کنی.
شاد باشی.

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
پیوندها
هک
مردن برای گفتن
مجنونٍ تنها
مهربونی
هر انساني لبخندي از خداست
آسمان آبی
گل برگی از عشق
شاد باش ,شادی آور ,شاد کن
با عشق زمان فراموش مي شود و با زمان عشق
سیاوش قمیشی
یه مشت حرفهای نگفته
سر چشمه محبت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM